Et cetera

چارچوبی برای واژه‌گزینی، ترجمه، معادل‌سازی

6 min read

معادل فارسی To-do List چیه؟ «لیست کارها» و «فهرست کارها» که مشخصن. ترجمه‌ان. من دنبال یه معادل کوتاه‌تر، ترجیحاً تک‌واژه‌ای بودم که هم دقیق باشه و هم توی فارسی طبیعی به نظر برسه. چیزی که بشه به‌راحتی توی یه اپلیکیشن، عنوان یه بخش یا حتی توی مکالمه روزمره ازش استفاده کرد.

اولین چیزی که به ذهنم رسید ترکیب‌سازی بود. مثلاً کارفهرست. یکم ساختگی به نظر می‌رسه ولی معنیش قابل حدسه. بعد کاربرگ که از نظر آوایی خیلی دوستش دارم. و کارنوشت که بیشتر حس یه اسم مستقل رو می‌ده. هر سه گزینه‌هایی بودن که می‌شد روشون کار کرد. ولی خب از کجا بفهمیم کدوم بهتره؟ صرفاً با خوش‌آوا بودن؟ یا اینکه چندتا کلمه بسازیم و ببینیم کدوم بیشتر به دلمون می‌شینه؟

فرهنگستان زبان و ادب فارسی برای این کار یه سند مشخص داره به اسم «اصول و ضوابط واژه‌گزینی» (ویرایش سوم ۱۳۸۸). توی این سند چند روش برای پیدا کردن یا ساختن معادل معرفی شده که جالبه بدونیم الزاماً قرار نیست همیشه واژه جدید بسازیم.

یکی از روش‌ها برگزینش ئه. یعنی از بین واژه‌هایی که همین الان توی فارسی وجود دارن، یکی رو انتخاب کنیم. مثلاً «آذرخش» برای Lightning یا «نبض» برای Pulse. شاید این واژه‌ها از اول با همین مفهوم به ذهن ما نرسن، ولی می‌تونن معادل مناسبی باشن.

روش بعدی نوگرش ئه. یعنی به یه واژه موجود، معنای جدیدی بدیم که با معنای قبلیش بی‌ارتباط نباشه. مثلاً «یخچال» و «پیچ» رو در نظر بگیر. هر دو در فارسی معنای قدیمی خودشون رو دارن، ولی در کاربردهای جدید هم به کار می‌رن. این یعنی لازم نیست هر مفهوم جدیدی حتماً یه واژه کاملاً جدید داشته باشه.

روش سوم ساختن اصطلاح ئه که خودش می‌تونه از راه واژه‌سازی، ساخت گروه‌های نحوی یا اختصارسازی انجام بشه. مثلاً با ترکیب اجزای معنادار فارسی، یه واژه جدید بسازیم.

روش آخر هم واژه‌گیری ئه؛ یعنی در بعضی موارد خود واژه خارجی رو بپذیریم.

یه تفکیک دیگه هم توی سند وجود داره که به نظرم برای پروژه ما مهم‌تره: معادل‌یابی مفهومی در برابر گرته‌برداری.

در گرته‌برداری، ساختار واژه انگلیسی رو هم در نظر می‌گیریم و اجزای اون رو به فارسی برمی‌گردونیم. اما در معادل‌یابی مفهومی، اصلاً کاری به شکل ظاهری واژه نداریم. فقط مفهومش رو می‌فهمیم و دنبال یه معادل مناسب در فارسی می‌گردیم.

من برای To-do List بیشتر با روش دوم موافقم. نمی‌خوام الزاماً ترکیب To و Do رو ترجمه کنم. می‌خوام ببینم فارسی برای مفهوم این ابزار چه چیزی می‌تونه داشته باشه.

اما خود فرهنگستان چطور تصمیم می‌گیره؟ چندتا پیشنهاد می‌دن و بقیه رأی می‌دن؟

ظاهراً ماجرا یکم پیچیده‌تره. برای هر اصطلاح اطلاعاتی درباره تعریف، ریشه‌شناسی، مترادف‌ها، ترکیبات، مشتقات و کاربردها جمع‌آوری می‌شه. این اطلاعات در قالب یه کاربرگه اصطلاح‌شناختی در اختیار متخصصان قرار می‌گیره. کارگروه‌های تخصصی هم با بررسی منابع معتبر و تعریف دقیق مفاهیم، پیشنهادها رو آماده می‌کنن تا تو شورای واژه‌گزینی بررسی بشن.

خود فرایند تهیه کاربرگه‌ها هم در طول زمان تغییر کرده. در سال‌های اول پژوهشگران تعریف‌ها رو از فرهنگ‌های مختلف استخراج می‌کردن و به شکل دستی کنار هم قرار می‌دادن تا متخصصان بتونن بررسی‌شون کنن. بعدها با شکل‌گیری گروه‌های تخصصی و استفاده از منابع معتبر، این فرایند ساختار منسجم‌تری پیدا کرد.

پس نه، واژه‌گزینی صرفاً آزمون‌وخطای سلیقه‌ای نیست. البته خلاقیت و آزمون گزینه‌های مختلف بخشی از کاره ولی قرار نیست انتخاب نهایی فقط براساس سلیقه انجام بشه.

حالا یک واژه خوب چه ویژگی‌هایی باید داشته باشه؟

در سند فرهنگستان چند مورد مشخص مطرح شده. مثلاً واژه باید با قواعد دستوری و آوایی فارسی سازگار باشه. بهتره قابلیت ترکیب‌پذیری و اشتقاق‌پذیری داشته باشه. یعنی بشه در صورت نیاز ازش واژه‌های مرتبط دیگه هم ساخت. ساختار هجایی و سهولت تلفظ هم مهمن. حتی ممکنه یه واژه از نظر تعداد هجا بلندتر از معادل انگلیسیش باشه ولی به خاطر ترکیب آوایی مناسب‌تر، راحت‌تر وارد زبان بشه.

کوتاهی هم برای من مهمه، ولی جالبه که این رو نباید به یه قانون مطلق تبدیل کرد. خود سند هم بیشتر روی ساختار واژه، سهولت کاربرد و قابلیت گسترش اون تأکید داره.

یه معیار دیگه هم هست که شاید توی سند به همین شکل صریح نیومده باشه، ولی برای کاربرد روزمره به نظرم مهمه: وقتی کسی برای اولین بار واژه رو می‌شنوه، چقدر می‌تونه معنیش رو حدس بزنه؟ و آیا ممکنه اون رو با یه مفهوم دیگه اشتباه بگیره؟

مثلاً برگردیم به کاربرگ. من این واژه رو از نظر آوایی خیلی دوست دارم. کوتاهه، روانه و ترکیبش هم نامأنوس نیست. ولی یه مسئله داره. کاربرگ همین الان هم توی فارسی کاربرد داره. توی آموزش به برگه‌ای می‌گن که دانش‌آموز توش تمرین حل می‌کنه یا معلم ازش برای ارزیابی یادگیری استفاده می‌کنه. توی نرم‌افزارهای صفحه‌گسترده هم Worksheet رو کاربرگ ترجمه می‌کنن.

آیا این یعنی نمی‌تونیم ازش برای To-do List استفاده کنیم؟ نه لزوماً. زبان پر از واژه‌هاییه که چند معنی دارن. حتی یکی از روش‌های رسمی واژه‌گزینی فرهنگستان هم دقیقاً استفاده از واژه موجود با معنای جدیده.

مسئله اینه که این دو مفهوم چقدر به هم نزدیکن و آیا معنای جدید باعث ابهام می‌شه یا نه. کاربرگ بیشتر حس یه صفحه یا برگه برای انجام کار، تمرین یا ثبت اطلاعات رو می‌ده. To-do List اما مشخصاً مجموعه‌ای از اقدام‌هاییه که قراره انجام بشن و وضعیت انجام‌شدنشون پیگیری بشه. این دو تا به هم نزدیکن، ولی یکی نیستن.

کارفهرست از این نظر وضعیت متفاوتی داره. معنای اجزاش روشنه و مستقیماً به مفهوم فهرست کار اشاره می‌کنه. شاید یکم ترکیبش غیرمعمول باشه، ولی حداقل برای حدس زدن معنیش لازم نیست توضیح زیادی بدیم.

کارنوشت هم از نظر ساختاری جالبه. اما وقتی می‌شنومش بیشتر به یاد ثبت و نوشتن کارها می‌افتم تا فهرستی از کارهایی که هنوز باید انجام بشن. شاید برای اسم یه ابزار یا اپلیکیشن مناسب‌تر باشه.

فعلاً نمی‌خوام هیچ‌کدوم رو انتخاب کنم. به نظرم هنوز برای این کار زوده.

چیزی که از این جست‌وجو برام روشن شد اینه که قبل از پیشنهاد دادن واژه‌های جدید باید خود مفهوم رو دقیق تعریف کنیم. To-do List صرفاً مجموعه‌ای از کارها نیست. مجموعه‌ای از کارهای مشخصه که فرد قصد یا ضرورت انجامشون رو داره و برای یادآوری و پیگیری ثبتشون می‌کنه. الزاماً برنامه زمانی نیست، لزوماً اولویت‌بندی نداره و با گزارش کارهای انجام‌شده هم فرق می‌کنه.

شاید اگر این تعریف رو درست و دقیق داشته باشیم، نصف مسیر رو رفتیم.

من دوست دارم این کار رو با یه چارچوب مشخص ادامه بدم. اول واژه‌های موجود فارسی رو بررسی کنیم، بعد اگر چیزی پیدا نشد سراغ ترکیب‌سازی بریم. هر پیشنهاد رو هم از نظر معنا، ساختار، آوا، کوتاهی و کاربرد واقعی بسنجیم. حتی می‌شه چندتا از گزینه‌ها رو به آدم‌هایی نشون داد که از قبل در جریان این جست‌وجو نبودن و ببینیم بدون توضیح چه برداشتی ازشون دارن.

در نهایت شاید یه واژه پیدا کنیم که هم خوش‌آوا باشه، هم دقیق و هم بشه واقعاً ازش استفاده کرد. نه فقط یه معادل که روی کاغذ قشنگ به نظر می‌رسه.